نمی دونم چرا هر چی بیشتر فکر می کنم بیشتر گیج میشم!
بالاخره مکتوب یا خودم؟!
بعضی وقتا فکر می کنم این خود من هستم که سرنوشتم رو رقم می زنم ولی...
یکی اون بالا هست که از اونی که من فکر میکنم خیلی بزرگتره یه جورایی خیلی زورش زیاده
این من نیستم که ادمای دورو برم رو دورم چیدم! اما مثل اینکه من انتخاب می کنم که کی دورو برم بمونه !
ولی مگه ما آدما مریضیم؟!؟
اگه بدونیم چی به سرمون می خواد بیاد شاید انتخابش نکنیم...
هر دفعه هم میگیم این تجربه ی خوبی بود برای آینده اما انگار هر چی بیشتر میدونی بیشتر سرت میاد!
نمی دونم نمی دونم نمی دونم........................